خداوندا به من توفيقي ده که فقط يک روز بنده مخلص تو باشم که مي دانم حتي ساعتي اين چنين بودن بس دشوار است.
خدايا سينه ام را چنان بگشاي که درد هاي تمام عالم را در آن جاي دهم. حتي درد محکوم شدن به گناه هاي ناکرده ام را.
خدايا مي دانم که نادانم به ذره اي از علم بيکرانت دانايم کن.
بارالها زبانم در ستايش تو قاصر است به من زباني عطا کن تا گوشه اي اندک از رحمت بيکرانت را سپاس گويم.
خداوندا راه گم کرده ام ، هدايتم کن.
خدايا قلبم را از تمام کينه ها پاک کن که غير از تو کسي را بر اين کار قادر نيست.
خداوندا به من صبري ده که بر سيلي دشمنان بخندم و با خنجرهاي دوستان به رقص آيم.
خدايا شرکم را به يکتاييت ، ضعفم را به قدرتت، جهلم را به علمت، حماقتم را به حکمتت،
گناهانم را به رحمتت، عصيانم را به عزتت، تيرگي دلم را به نورت، بي حرمتي هايم را به
قداستت، تنگ دستي و بخلم را به کرمت و ناسپاسي ام را به لطفت ببخش.
خدايا به خير و شر خود آگاه نيستم به علمت و به رحمتت هر آنچه خير من در آن است بر من فرو فرست و هر آنچه شري براي من در آن است از من دور گردان.
خدايا به من يقيني ده که جز تو در هستي هيچ چيز نبينم.
خدايا به من دلي ده که جز مهر تو در آن هيچ مهري را راه نباشد.
خدايا به من قلبي ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفريده توست.
خدايا به من زباني ده که جز بر حمد تو گويا نگردد.
خدايا هر آنچه دارم از آن توست پس آنچه خير من است بر زبانم جاري کن تا از تو تمنايش کنم که خود بسيار نادانم.
خدايا خواسته هايم بسيارند ولي هيچ چيز در قبال آنها ندارم. پس تو از مخزن بي انتهاي کرمت آنها را به من عطا کن.
خداوندا با تمام آنچه تو به من عطا کردي مي خوانمت پس دعايم را اجابت فرما
-: الو! سلام
-: سلام عليكم! بفرماييد.
-: ببخشيد با خدا كار داشتم، مي خواستم با خودشون صحبت كنم.
-: خودم هستم، بازچي شده بنده من؟
-: اِ … چه حافظه اي ماشا الله. چه زود منو شناختيد.
-: من هيچكس و فراموش نميكنم. هيچكس.
-: ببخشيد خدا جونم! كارم يه خورده طول مي كشه وقت دارين؟
-: بگو! همه حرفات رو مي شنوم.
-: خدا جونم؟!
-: بگو جانم!
-: يه خواهش دارم.
-: بگو عزيزم.
-: ببين خدا! مي دوني! مي خوام بدونم وقتي باهات حرف مي زنم و درد دل مي كنم
صدامو مي شنوي يا نه.
اصلا مي خوام هر وقت دعا مي كنم، دعامو بشنوي. به حرفم گوش بدي.
مي دوني! همينكه بدونم يكي حرفم رو مي شنوه برام كافيه.
-: من كه بارها گفتم ((ادعوني استجب لكم.))
تو هر دفعه منو صدا كني جوابت رو ميدم.
هر موقع منو صدا كني ميام و پاي درد دلت مي شينم و باهات حرف مي زنم. اما وقتي
اينقدر اين گوش تو هر صدايي و هر سخني رو شنيده سنگين شده كه صداي منو نمي
شنوه، تقصير من نيست.
-: واقعا حرفام رو مي شنوي؟!
-: واقعا حرفات رو مي شنوم.
-: ببين خدا! تو از همه چيز با خبري. همه چيز رو مي دوني، مگه نه؟
-: بله!
-: از حاجتم، از نامه هايی که مينويسم، از حرف نگفتم، از وضع دنيام، از آخرتم، از ظاهرم، از چیزي كه تو دل دارم، … از همش خبر داري؟
-: آره همش رو مي دونم
-: هق هق ريه هام رو مي بيني؟
وقتي از بدبياري و درموندگيم پيشت شكايت مي كنم، حرفام رو مي شنوي؟
وقتي از همه جا درمونده مي شم و طرف تو ميام، مي فهمي كه ميام؟
صداي در زدنام رو مي شنوي؟
-: بله بنده ام. مي بينم. مي شنوم. مي فهمم. مگه نشنيدي ((ان الله بصير بالعباد. مه
نشنيدي ان الله سميع الدعاء))
-: مي دونم. اما من …
-: هر جا كه بري بازم بنده مني. اما از بس كه باور نمي كني كه همشو مي بينم و مي
شنوم اينقدر دل منو مي شكوني.
-: الهي بميرم!
-: بارها شده گفتم نرو. نفهميدي. رفتي. هي دنبالت اومدم. به ملائك گفتم مبادا چيزي
بنويسينا صبر كنيد تا لحظه اخر. بر مي گرده. مجيد اون عمل رو انجام نمي ده. مجيد اون
حرف رو نمي زنه. مجيد اون …
هر چي ملائك گفتن بارالها! اين بنده سابقه داره. دفعه اولش نيست. اما گفتم: نه شايد
اين دفعه عوض شده باشه. صبر كنيد. چيزي ننويسيد.
و اونا هم با من منتظر نشستن تا ببينن تو عوض شدي.
هي صدات زدم. گفتم: مجيد نرو. اما تو رفتي. گفتم: مجيد نزن. اما تو زدي. گفتم: مجيد
نكن. اما تو كردي. اخر سر منو پيش ملائك سر افكنده كردي. ملائك گفتن: بار الها! بازم
مجيد عوض نشد.
-: شرمنده ام.
-: هر دفعه همين حرف رو مي زني. هر دفعه هم مي بخشمت. هر دفعه هم به روم سيلي
مي زني.
-: شرمندتم. با وجود همه محبتي كه بهم داري سرم زيره. با اينكه خيلي بدم اما تو خيلي خوبي.
به جون خودم مي دونم كه اگه يكي از اين نعمتهايي رو كه بهم دادي بخاطر اين همه كفر
و ناشكريايي كه مي كنم ازم بگيري، كسي نمي تونه اون رو دوباره بهم بده.
به جون خودم مي دونم اگرعزتي رو كه تو پیش مردم بهم دادي و؛ خوب مي دونم كه
لايق اين عزت نيستم، اگر ثانيه اي از من بگيري تو همون يك ثانيه كسي ديگ ه حاضر
نيست بهم نگاه كنه. چه برسه به اينكه من رو به عنوان دوست، همراز و حتي فرزند
قبول كنه.
اگه بگيري كي مي تونه اون عزت رو به من بر گردونه؟! مي دونم كه جز خودت هيچكس. خدا جونم! از روز برام روشن تره كه جز توکسی رو ندارم. هر جا برم، به هر راهي برم، به هر جا و مقامي برسم. باز اخر راه كه رسيدم و دستم رو خالي ديدم تو رو صدا مي كنم.
خيلي مي ترسم يه روزی خشمت منو بگيره
خيلي مي ترسم كه بگی به اين بنده هرچی فرصت دادم آدم نشد.
خيلي مي ترسم از لحظه اي كه بخواي از من رو برگردونی .
خدا جونم! مي دونم اينقدر نافرماني و سركشي كردم كه لياقت مهر تو رو ندارم.
اما …
اما بخشش فقط در خور شان و مقام توست.
-: دلمو مي شكني. غم رو دلم مياري. غصه دارم مي كني. بعد مگی چی؟غلط کردم!
مي دوني! هر بار كه مياي دلم نمياد دست رد تو سينت بزارم؟!
هردفعه که اشک بارونت رو ميبينم از خودم خجالت ميکشم در رو به روت باز نکنم.
هر دفعه با روي شاد در رو باز مي كنم و به استقبالت ميام به اميد اينكه ايندفعه، ديگه درست مي شي
اما تو مياي نمك مي خوري و نمك دون مي شكني
-: مي دونم كه با مدبر قرار دادن نفسم به خودم ستم كردم. اما خدايا! واي بر من اگر تو
مرا نيامرزي. خدايا! تو زندگيم اين همه به من نيکی کردی من چه طور ميتونم باور کنم
كه لحظه مرگ منو تنها ميزاری خوبی خودت رو از من دريغ نکن. آمين يارب العالمين
نوشته شده توسط شراره در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 ساعت 20:11 موضوع | لینک ثابت
این است زندگی میزی برای کار؟ کاری
برای تخت؟ خوابی برای جان؟ جانی برای
مرگ؟ مرگی برای یاد؟ یادی برای سنگ؟
این بود زندگی![]()
نوشته شده توسط شراره در شنبه بیست و هفتم مهر 1387 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم
سنگین تراز فریاد
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 ساعت 21:50 موضوع | لینک ثابت
جواب سلام را با علیک بده جواب تشکر را با تواضع
جواب کینه را با گذشت جواب بی مهری را با محبت
جواب ترس را با جرأت جواب دروغ را با راستی
جواب دشمنی را با دوستی جواب زشتی را به
زیبایی جواب توهم را به روشنی جواب خشم را با
صبوری جواب سرد را به گرمی جواب نامردی را با
مردانگی جواب همدلی را با رازداری
نوشته شده توسط شراره در چهارشنبه دهم مهر 1387 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت
هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت
خشخش برگها را احساس کردی، هرگاه در میان
ستارگان آسمان تک ستاره خاموش دیدی، برای یک
بار در گوشهای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته
قلب خود بگو: یادت بخیر
نوشته شده توسط شراره در شنبه ششم مهر 1387 ساعت 17:9 موضوع | لینک ثابت
چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبليو، سه تا دبليو
ميگذارند؟ چون كار از محكمكاري عيب نميكنه
براي خداحافظي تكان دهد
پرداخت نكرد
دندان مصنوعي
نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند
صندلي ميگذاريم
هر دو را بگيرد، ميافتد
ندارد
چرا دو دوتا ميشود پنج تا؟ چون علم پيشرفت كرده
چيست؟ طلاق
پايين با پيچگوشتي بره
دمش «گره» داره
نوشته شده توسط شراره در چهارشنبه سوم مهر 1387 ساعت 17:40 موضوع | لینک ثابت
شب قدر است و من قدري ندارم، چه سازم توشه قبري ندارم
مبادا ليله القدرت سرآيد، گنه بر نالم ام افزون تر آيد
مبادا ماه تو پايان پذيرد، ولي اين بنده ات سامان نگيرد
امشب تمام آینه ها را صدا کنید . گاه اجابت است رو به سوی خدا کنید .
ای دوستان آبرودار در نزد حق , در نیمه شب قدر مرا دعا کنید
آنان که علی خدای خود پندارند / کفرش به کنار عجب خدایی دارند
نوشته شده توسط شراره در دوشنبه یکم مهر 1387 ساعت 20:15 موضوع | لینک ثابت
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.
براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .
براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.
براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذارپروانه ببينه.
براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .
براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .
براي عشق زندگي كن............ ولي عاشقونه...
نوشته شده توسط شراره در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 20:44 موضوع | لینک ثابت
از همه اندوهگین تر کسی است که از همه بیشتر
می خندد ( پل سارتر )
این شمایید که به مردم می آموزید که چگونه با شما
رفتار کنند. ( وین دایر )
من در جهان یک دوست داشته ام و آن خودم بوده ام.
( ناپلئون )
هرگز زمانت را با کسی که آماده نیست زمانش را با تو
بگذراند، نگذران. ( مارکز )
چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مانند من رفتار
کن. ( کانت )
خوشبختی شکاف این بدبختی است تا بدبختی دیگر
( چارلی چاپلین )...
نوشته شده توسط شراره در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت
پروردگارا
به من ارامش ده............تا بپذیرم انچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده .................... تا تغییر دهم انچه را میتوانم تغییر دهم
بینش ده....................تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده................تا متوقع نباشم دنیا و مردم دنیا مطابق میل من عمل
کنند
نوشته شده توسط شراره در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 ساعت 16:1 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

من شراره هستم 18 سالمه
عاشق استقالیم خیلی دوست داشتم عکس خودمو بذارم ولی حیف که محیط اطراف ما جالب نیست من پیش می خونم رشته ریاضی و از کسایی که به این وب سر می زنن سپاس گذارم
فهرست اصلی
دوستان
ya mahdi
dard o del
ilbaygi/ khabarnegar
mamaei-rooh
nimyegomshodeh
بزرگترین مرکز دوستیابی سالم و رایگان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY